تپش
یابدون عشق چونان غنچه پرپر می شوم
یا اگر منعم کنند از عشق، خنجر می شوم
یا اگر منعم کنند از عشق، خنجر می شوم
وقتی از دنیای بی رویا دلم پر غصه است
روی بام شانه گرمت، کبوتر می شوم
چشم هایت پادشاه کشور کبرند، وای
من اسیر حکمرانانی ستمگر می شوم
غرقه در دریا نمی ترسد از آوار تگرگ
هرچه غرقت می شوم مست و سبکتر می شوم
یک نهال کوچک و خردم که با رؤیای تو
سر می افرازم، شبیه یک صنوبر می شوم
خواب مردابی مناسب نیست با رؤیای من
چشمه ام با هر تپش چندین برابر می شوم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۴ ساعت 16:22 توسط حمیدرضاسلیمانی جمال آبادی
|
مرگ را دیده ام من