تا یک درخت ِ سربه هوا زاده می شود

صدها تبر به لحظه ای آماده می شود

 

در فصل قتل عام درختان به سادگی

جنگل به زور ترس شما جاده می شود

 

در روزهای بستن چشمان آفتاب

فرمان قتل پنجره ها داده می شود

 

تنها به لطف ِ چشم ِ تو کشف نهفته ها

در چشم ِ شاعران ِ زمان ساده می شود

 

شوری شگرف در کلماتت نهفته است

آن سان که خون درون رگم باده می شود

 

قصد نماز کن که بفهمی وجود ِ من

در پاسخ نیاز تو سجاده می شود