چهار سه گانی
1
ما ماهیان خسته از آبیم
دل می کنیم از آب
با بوسه بر قلاب
2
در من تناقض های گنگی ست:
لب بسته ام از درد اما
سرشارم از ناگفتنی ها
3
ای عمر ! ای مرداب جان کاه
یا رود شو، ترک وطن کن
یا خاک را آرام گاه خویشتن کن
4
چون درختان در کنار این خیابان
دستی به روی شانه ی هم می گذاریم
اما توان هم قدم بودن نداریم
پ.ن:
انسان محکوم است به نوشتن
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۲۱ ساعت 11:49 توسط حمیدرضاسلیمانی جمال آبادی
|
مرگ را دیده ام من