کلید

سلام

ضمن عرض ادب و احترام خدمت تمامی دوستان شاعر و شعردوست

با یک سپید جدید در خدمت تان هستم


کلید


بگذار

این بار شعردر خانه ات را بزند

مثل من

که هر وقت به سراغم می آید

با خیالی آسوده

 دست در جیب بارانی ام فرو می کنم

راه می روم

بلند بلند می خندم

آواز می خوانم

گاهی حلول می کنم

                                 در قامت بلند برادرم،

غرق می شوم

در آبی چشمان دختری نابالغ.

بر می گردم

گل می کنم

در نت چین های صورت مادرم

که سمفونی رنج را

هرشب

با آواز دشتی اجرا می کنند.

***

بگذار

شعر درخانه ات را بزند

مثل من

 که گاهی یادم می رود

جوراب هایم سوراخ است،

پیراهن پدرم را پوشیده ام

یادم می رود

چند روز به پایان ماه باقی مانده است

و

بانک روبه روی شمشاد ها

تجارت است یا صادرات؟؟؟

مثل من

که گاه

کفش هایم را به دندان می گیرم

و بی وقفه پابه پای

الاغ های هراسان ده

می دوم

آن قدر که وقتی سر بر سینه ی کوه ها می گذارم

الاغ ها می خندند

بلند بلند

می خندند

آواز می خوانند

دست در جیب بارانی شان می کنند .

و کلید خانه شان را می جویند.

***

نه

این بار

وقتی سراغت آمد

در خانه بنشین

عینک ات را از چشمت بردار

در چشمانش خیره شو

و سیلی محکمی

به گوشش بزن

 

 

 

 

 

وقتی تمام می شوم...

با سلام و عرض ادب



وقتی تمام می شوم...

شعر تازه راه می افتد

می آید

و یک چمدان پر از بغض را

برای شما به ارمغان می آورد

  



1

عیسای تکلم هم که باشی

وقتی مریم هایت را حراج کنند

صلیب را به جان می خری!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2

بوسه های ناسیرابم را

در چشم هایت

                   جا می گذارم

 و با خیال آن روزهای بارانی

به گل گشت کویری ام

                            ادامه می دهم.

من

     شاهزاده ای گم کرده راهم

که دست های خالی ام

سنگینی  ِهزاران  دست بوسه  را

 به دوش می کشند.

راه می روم

و به این می اندیشم که

تو چونان بارانی

که پینه را

در رویای دستان دروگران پیر

 معنا می بخشی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

3

و یک سه گانی:


برگ ها روی برکه خوابیدند؛

ماه و یک بغض مانده در سینه

ماه و آهی به روی آیینه